سيد محمد كمره اى

256

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بود . آدم عين الممالك مجددا آمده بود كه باهم هروقت به ديدن آقا ميرزا طاهر مىرويم برويم . بعد من رفتم به خانه منتصر الممالك مرحوم به ترحيم . ميرزا على خان زنجانى مأنوس بااقتدار را ديدم . پرسيدم اين مدت كجا بودى ؟ گفت اقتدار و نجم‌آبادى مرا با خودشان به عراق بردند . بعد بنا به شكوه كرده كه من‌بعد من معتقد به هيچ‌كس نيستم . هركس بيشتر اظهار دلسوزى مىكند و در كارهاى دولتى داخل مىشود بىانصاف و چپاولچىتر است از سايرين . بعد به ايهام و ابهام اثبات مظالمى براى اقتدار و اعمال شنيعه چپاولى براى نجم‌آبادى [ كرد ] كه هرسبعى از شنيدنش شرمسار مىشد . مىگفت خود ملاير و نهاوند كه داراى محصول بوده همه‌روزه جمعى در كوچه و بازار از گرسنگى مىمردند و گندم‌ها را آقا جمع كرده و به كسى نمىداد . بعد ميرزا على خان رفته معلوم شد نعش منتصر الممالك را نيم ساعت قبل به ابن بابويه حركت داده‌اند تا عصر برگردند و مجلس ترحيم بگذارند يا نگذارند . بعد مراجعت به خانه ، مقارن ظهر احمد آش رب نارنج با نان برداشته به مريضخانه رفت . من و بتول هم آش با نان خورده ، صبح هم احمد را فرستادم نزد حاج جلال لشكر ، كه سالار [ محتشم ] جوابى كه نوشته مثل ننوشتن . ابدا تكليف مرا معين نكرده كه پولى كه نقيب‌زاده دو ماه قبل از من گرفت و همان موعد بايد سالار و شما برسانيد و نرسانديد ، حالا من پول ندارم و امسال همچه شد كه تكليف مرا معين نمىكند . بالاخره حاج جلال لشكر گرفته بود كه هرقدر عقب بيفتد نفع نقيب‌زاده ، و حال آنكه اجراء عدليه در سر موقع تمام پول را فرستاد از من گرفتند و حالا بايد اين قسم گرفتار شوم . يازده تومان و هشت هزار هم بقيه پولى بود كه ايشان از حاج عباسقلى خان از مال من گرفته بودند و مانده بود . احمد مطالبه كرده بود يازده تومان او را دادند ، هشت هزار او باز باقى ماند . بعد قدرى خوابيده ، بعد از چايى ساعت سه به غروب منزل عين الممالك رفته ، مصدق السلطنه هم آمد . قرار شد شب شنبه آتيه افطار با عين الممالك و مرآت الممالك [ به منزل وى ] رفته ، بعد با عين الممالك بيرون آمده منزل ثقه الملك رفتيم ، نبود . بعد به خانه آقا ميرزا طاهر رفته ، منتصر الدوله ، انتظام الدوله ، سالار لشكر ، سردار اسعد ، سعيد العلماء [ و ] جمعى آنجا آمده بودند . صحبت نجم‌آبادى و